گیتی خامنه :با مرگ پدرم بیشتر از قبل مرگ را دوست دارم
09 مهر 1399 - 11:26
شناسه : 3306
4
نام گیتی خامنه با برنامه های کودک دهه شصت مانوس است، آن زمان که جلوی تلویزیون به دیدن سرندیپیتی و کنا می نشستم، آن زمان که پرین برایم بی خانمان ترین دختر بود و با خود فکر می کردم که چرا نام این کارتن باخانمان است.
پ
پ

هاج زنبور عسل، تام و جری، مهاجران ،خانواده دکتر ارنست، گوریل انگوری، بچه های کوه آلپ و.‌‌.. با نام گیتی خامنه برایم تدائی می شود و تذکر همیشگی او که از صفحه تلویزیون فاصله بگیرم ، دروغ چرا باور داشتم که او کودکان را در خانه می بیند و فکر می کردم اگر از تلویزیون فاصله نگیرم، کارتن برایم پخش نمی شود و حالا با گذشت حداقل ۳۰ دهه با او به گفت و گو نشسته ام، هنوز هم به مهربانی دوران کودکی ام است، متواضع و خون گرم صحبت می کند. گیتی خامنه در گفت و گو با “رکنا” از خاطراتش می گوید، از شرایط کرونایی حاکم بر جامعه،از خوشبختی و آرزوهایش، از خاطرات جالب و شیرین دوران دهه شصت تا به امروز، در ادامه می توانید خواننده این گفت و گو باشید.

از آن جا که بیشتر فعالیت هنری شما با کودکان بوده است، در حال حاضر که مدارس با وجود شرایط کرونایی باز هستند، آیا شما با این اتفاق موافق هستید؟

باور من هم‌ مثل همه آن ها که در این مقطع حیات کره خاکی، بحران همه گیر کرونا را تجربه می کنند این است که ما ساکنان زمین در حال تجربه کردن فصل جدیدی از زندگی با ویژگی های منحصر به فردش هستیم. بنابراین مثل زمان مواجهه با هر پدیده ی جدید حائز اهمیتی برای آشنا شدن و یافتن راه تعامل با آن ناگزیر به آزمایش ها و خطاهای مکرر متوسل می شویم تا بهترین راه هماهنگی با آن را از میان مسیرهای متعدد انتخاب کنیم.

برای دست یافتن به بهترین نتیجه راهی طولانی در پیش داریم و اما در همین اثنا نیازمند اتخاذ تصمیم هستیم، چرا که زمان متوقف نمی شود و به تبع آن نیازهای روزمره ما که یکی از غیر قابل انکارترین آن ها لزوم ارائه و ادامه شیوه های آموزش و پرورش با در نظر داشتن نیازمندی ها و تغییرات بزرگ و‌ کوچک ناشی از گذشت زمان است. من می خواهم نگاه خوانندگان مطلب را از دریچه ای کمی متفاوت به موضوع معطوف کنم.

بحران کرونا علیرغم تبعات عافیت سوزش با خود پیام متحول کننده ای را به دنیا عرضه کرد. امکان بازنگری شیوه معمول زندگی و یافتن باز تعریفی متناسب با شرایط جدید در بسیاری از مراحل زندگی مجبور به یافتن راه های جدید برای ادامه ی بقاء شدیم؛ درست مثل استفاده از ماسک به عنوان عنصری اساسی برای تقویت حفظ شرایط ایمنی، در آغوش نگرفتن یکدیگر، حفظ نظافت دقیق تر ، شستشوی بیشتر و …

مقوله آموزش هم درست مثل همه ی بخش های غیر قابل انفکاک زندگی امروز، در روزهای پیش رو، نیازمند تعریف هستند.

پیش از این به هیچ عنوان به دور کاری، برگزاری جلسات به شکل آنلاین، بهره گیری از فضای مجازی برای انجام مشاغل و ارائه ی خدمات به این گونه و در این حد حتی نیندیشیده بودیم، اما به اجبار به جهت نیاز به یافتن راهی برای ادامه فعالیت ها با کمترین میزان ضرر و زیان ، حواس مان معطوف وجود چنین امکاناتی شد و از آن ها به بهترین شکلی بهره بردیم و آن ها را جایگزین شیوه های مرسوم و مألوف همیشگی کردیم و زندگی کماکان ادامه پیدا کرد با شیوه ای جدید و بهره گیری از قالب هایی نو، آموزش کودکان وطن هم از این قاعده مستثنی نیست.

جایی که حفاظت از سلامت انسان اولویت همیشگی جوامع بشری است یافتن راه های خلاقانه جدید با استفاده از امکانات بی نظیر دنیای جدید اجتناب ناپذیر به نظر می رسد و به یقین برای یافتن مؤثرترین شیوه ها با کمترین درصد خطا به ممارست، تمرین و زمان نیاز داریم.

تفاوت بین کودکان این نسل و دهه ۶۰

این سؤال فراوان مطرح شده و من به شکل خلاصه اینگونه پاسخ می دهم. همچنان که همیشه گذشت زمان و مقتضیاتش باعث شکل گرفتن خصوصیات متفاوتی در نسل های مختلف شده است، تفاوت بین دنیای کودکان این دهه های متفاوت نیز کاملا طبیعی و غیر قابل انکار است.

کودکان دهه ی شصت ،کودکان انقلاب با همه تحولات بزرگ و‌کوچک اش بودند که به شدت روی باورها، آرمان ها، اخلاقیات و ارتباطات اجتماعی آن ها تأثیر گذاشته بود و هنوز بالا و پایین های این حرکت متفاوت عظیم را هضم نکرده درگیر حمله به وطن و لزوم دفاع شدن و عجین شدن با واژه های ایثار و فداکاری و شهادت و همه ی آنچه عاشقانه در ذهن نسل نوجوان و جوان آن دهه نقش بست که آرمان های بزرگ انسانی بر تب و تاب و آرزوها و نیازهای دوران کودکی و نوجوانی شان سایه انداخت و از آن ها نسلی کاملا متفاوت با هم سن و سالان شان در جهان ساخت.

تنها نسل هایی که تجربه ی تحولات بزرگ و‌انقلاب ها و‌ جنگ ها را در طی عمر حیات بشر تجربه کرده اند عمق و شدت چنین تجربیاتی را در می یابند و نسل های بعدی چه در وطن من و‌ چه در هر نقطه ی دیگر دنیا زندگی در چنان جامعه ی آرمانی با آن میزان همدلی و گذشت از تمنیات و خواسته ها به نفع دیگران را افسانه ی زیبایی شبیه به فیلم های هالیوود با پایان شادمانه می پندارند که جز در عالم خواب و خیال و افسانه وجود ندارد و هرگز نمی توان ما به ازاء آن را در هیچ جای دنیا و هیچ زمانی پیدا کرد!

تفاوت کار برای کودکان و بزرگسالان

کار برای کودک همیشه من را تبدیل به یک کودک‌ می کند. زمانی که شروع به کار برای کودک‌می کنم انگار وارد یک محدودهی امن می شوم که از مناسبات محاسبه شدهی بزرگ ترها بر مبنای موقعیت مالی و جایگاه اجتماعی و بازی های روانی و ملاحظاتی از این دست در آن خبری نیست.کار برای کودک مثل یک آه بلند و عمیق است در جریان پر آشوب زندگی روزمره و اجراء برنامه برای بزرگسالان شنا کردن در حوضچه ی اکنون است با هجوم‌همه موج های بلند و‌کوتاه که واقعی و‌ملموس در جریان است و چه بخواهی و چه نخواهی از نفس کشیدن در لحظه های آن گریزی نیست.

ترسیم آینده در نوجوانی

در نوجوانی خودم را یک نویسنده ی موفق و در کنار آن یک مددکار اجتماعی می دیدم که از هر دو طریق به بهبود شرایط زندگی همنوعانش کمک می کند.

خودم را به جهت داشتن پدری که عاشقش بودم خوشبخت ترین موجود دنیا می دانستم که هیچ مشکلی ندارد و باید به شکرانه ی داشتن این زندگی عاشقانه به دیگرانی یاری کند که کمتر از او بخت با آن ها یار است.

دلیل ورود من به دنیا کسانی بودند که کمتر از دیگران از نعمت خوشبختی بهره برده بودند و از همان کودکی آموزش اینکه ما مسئول مهیا کردن حداقل بخشی از امکانات راحت زیستن همنوعان‌مان هستیم؛ این حس وظیفه را در من نهادینه کردند که آن زمان ها باور داشتم در قالب این دو‌ شغل می تواند یاریگر من در ساختن دنیایی بهتر برای همنوعانم باشد.


آرزوی برآورده نشده

آرزوی برآورده نشده ام دیدن بخشی از دنیای بزرگی است که بسیاری از بخش هایش را دیده ام و بسیاری اش را هنوز ندیده ام ، از نوجوانی تا همین حالا سخت کار کردهام تا هزینه ی سفرهایم‌‌ را تأمین کنم.باقی مقولات زندگی هرگز دغدغه ام نبود. با ساده ترین امکانات سالیان سال سر می کنم و‌خود را از خوشبخت ترین ها می دانم اگر فقط بتوانم سفر کنم . حالا مجسم کنید با شرایط اقتصادی فعلی آیا حتی امکان تصور آنکه عنوان خوشبخت ترین را کماکان حفظ کنم میسر است!؟

اقدامات وزارت و فرهنگ و ارشاد اسلامی برای کاهش آسیب های ناشی از شیوع ویروس کرونا در کشور از نگاه گیتی خامنه

من تا یکی دو ماه مثل بسیاری از همکاران‌، کارهایم را متوقف کردم، اما تشریح اوضاع و‌ پیش بینی ها مبنی بر اینکه این مهمان ناخوانده فعلا قصد رفتن ندارد باعث شد به چند پیشنهاد جواب مثبت بدهم و بعضی کارهای نیمه تمام را از سر بگیرم. من بر خلاف بعضی همکاران از بابت دریافت حقوق بازنشستگی ، مختصر اما در هر حال مستمر، کامیارترم.

همکارانی که بسیاری شان مثل من جز نویسندگی و برنامه سازی و گویندگی کار و‌حرفه ی دیگری را نمی دانند و تنها منبع درآمدشان از طریق این کارها حاصل می شود و بسیاری از آن ها از مختصر حقوقی که بعضی از ما به آن دلخوشیم بهره ندارند.

این روزها مثل صاحبان بسیاری مشاغل دیگر روزگار سختی را می گذرانند و‌کاش هنرمند در‌ وطن ما و هر دیار دیگری، امکان پشتیبانی داشتتند و از حداقل آرامش و دلگرمی ممکن برخوردار بودند که خلق آثار ماندگار و‌تأثیرگذار را میسر میکرد.

هنرمندی که حرفه ای جز کار هنری ندارد و از آرامش نسبی گذران زندگی برخوردار نیست هرگز موفق به ثبت کارهای درخشان در شناسنامه ی کاری اش نخواهد شد که غم نان نمی گذارد او به مشغله های ارزشمند بپردازد.

ترس از مرگ

با مرگ خیلی مأنوس هستم یا حداقل اینطور فکر می کنم، مرگ از هر واقعیتی واقعی تر است، تنها پدیده ی غیر قابل انکار عالم که به خلاف باقی چیزهای دنیا در مورد همه و در همه جای دنیا بدون هیچ تبعیضی عادلانه و یکسان عمل می کند.

همیشه مرگ اندیشی و‌مرگ آگاهی بخش عظیمی از لحظه های زیستن ام بود . بعد از پرواز پدر حتی از گذشته هم بیشتر با مرگ دوست شده ام، عزیزترین موجود زندگی من همنشین مرگ است. پایان همه دلتنگی ها و آغاز ملاقات دوباره؛ اگر جزو‌ کسانی باشی که به چیزی ورای این زندگی باور داری!

خاطره فراموش نشدنی

تمام لحظه های زندگی ام خاطره اند و کاش آن ها را بر حافظه کاغذ ثبت کرده بودم چون تعدادشان بی شمار است و من سخت متأسف از اینکه ثبت شان نکرده ام.

باز به اجبار از بین انبوه خاطره های نابی که گنجینه ی معنوی زندگی من هستند به اجبار یکی را انتخاب می کنم.

ماجرای دختر کوچکی که قانون خانواده را شکسته بود و از شهر ری سوار بر اتوبوس تنها به جام جم آمده بود تا کتابی را برایم هدیه بیاورد.

ماجرای صداپیشگی در فیلم “از کرخه تا راین”

کار در این پروژه یکی از افتخارات من در همکاری با جناب حاتمی کیا بود .در وصل نیکان هم این افتخار نصیبم شد و از بابت این همکاری ها همیشه مفتخر و شادمانم.صدا پیشگی را به شکل جسته گریخته در کارهای مختلفی انجام داده ام .

آخرین شان در آبی تر از رویا کارترکیبی قصه گویی انیمیشن بو که نویسندگی و کارگردانی و اجراء را به عهده داشتم .در حال حاضر هم همکاری با ایران صدا برای خوانش ترجمه داستان های ‌شناخته شده و تیپ سازی شخصیت های مختلف را در کارنامه ی کاری فعالیت های مورد علاقهام دارم که ایفاء نقش های مختلف و صدا پیشگی به شیوه رادیویی اش را سخت خوش می دارم.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.