زمينه سازي براي قهرماني در آسيا،ورود به بازار سرمايه،مبارزه با فساد،تغيير ساختار و استفاده از همه ظرفيت ها در امر توسعه!
اينكه حقيقتا چنين كارهايي نيازهاي اساسي و بنيادي پرسپوليس محسوب مي شوند همانقدر مورد سوال است كه بدانيم طرح همين موضوعات بعنوان كارهاي مهم از جانب سميعي از جهاتي قابل تامل است.
اينكه بهرحال يك مدير درمقام مديرعاملي با برنامه حضور يافته قطعا موجب مباهات بود .چون فارغ از مسئوليت قبلي او در وزارت ورزش كه دامنه آن پرسپوليس را شامل مي شد،نشان از شناخت ومطالعه وي درباره پرسپوليس داشت تا علي الظاهر نگاه عوام را از يك مديرِصرف حراستي به يك مدير اجرايي و با برنامه تغيير دهد كه تغيير در تركيب هيات مديره و حضور مجيد صدري( كه مدتي است نسبت فاميلي با وي پيدا كرده)نشان از اين داشت كه او در تحقق برنامه هايش محكم و استوار است.
اما نكته مهم كه بايد برنامه هاي سميعي را از بُعد عملكردي و اثربخشي مورد ارزيابي قراردهد تاپيامدهاي حاصل از آن مشخص گردد،هرچندبا نتايج و كارنامه پرسپوليس در ليگ برتر و آسيا پيوندي مستقيم وناگسستني خواهد داشت ،اما!
بحث اصلي ،بيان استراتژي و ارايه برنامه با رويكردتوسعه اي با ايجاد مزيت رقابتي در دستيابي به اهداف (بشرط شفافيت در بيان اهداف،نه كارها)مي باشد.
در واقع از جعفر سميعي كه حالا مجيد صدري را در كنار خود دارد و از حمايت حاج منصور ارضي و سعيد حدادی هم بي بهره نيست،انتظار مي رود هرچه سريعتراولويت هاي استراتژي ورويكردهاي خود را اعلام كند تا مشخص شود ،چه ميزان رويكردهاي او در فضاي حاكم و البته پيش رو !داراي جامعيت ميباشدو اولويت هاي وي رامحقق مي كند؟
اگرچه معتقدم حواشي دروني و بيروني در پرسپوليس هر برنامه اي از جنس استراتژيك را متاثر خواهد كردوبرنامه ها هرچقدر منعطف هم باشند،بازهم ميزان تحقق آنها نسبي خواهد بود.
ليكن !براي تيمي كه بصورت متوالي در مسيرقهرماني پنجم گام بر مي دارد،بديهي است رويكرد توسعه اي و بلندمدت بسيارمهمتر ازاولويت هاي كوتاه مدت و ميان مدت است .
براستي وقتي رويكردهي سميعي در بدو ورود جنس استراتريك داشت پرواضح است ،برنامه هاي او نيز بايد از نوع استراتژي باشد!آيا هست؟
اينكه سميعي استفاده از همه ظرفيت ها را براي امر توسعه نشانه رفته !او و مجيد صدري بايد بدانند؛شركت كهن با وجود ماهيت “شيريني “كه دارد!اما همه ي ظرفيت هاي پرسپوليس نيست .
جعفر سميعي و صدري بايد كنكاش كنند چرا امثال جعفرخان كاشاني ،عرب وحتي محمد حسن انصاريفرد كه همبازيانش در مجموعه شركت كهن هستند،هيچگاه به آن مجموعه چراغ سبز نشان ندادند و حكايت دوري و دوستي داشتند؟
البته حكايت علي پروين را از شركت كهن بايد جدا كرد.پروين رابايد در قامت سلطان ِبلامنازع ديد.بزرگ پرسپوليس!
گرچه او محور اين شركت است اما پتانسيل ايشان را نبايد با شركت كهن سنجش كرد.همانطور كه ظرفيت هاي امثال علي دايي،علي كريمي ، مهدوي كيا ،ذوالفقارنسب ،دادكان و..كه همان سياست دوري و دوستي را با شركت كهن داشتنددر اين ترازونمي گنجد.
مجيد صدري و جعفرسميعي بايد بدانندرفيق بازي (!)در دايره مديريت آنهم در پرسپوليس كه جماعتي ميليوني را با وجود فضاي مجازي در برابرخود دارد،چندان محلي ازاعراب ندارد.(بخصوص مجيد صدري)
ظرفيت شركت كهن معماست
روزي كه جعفر سميعي با پيشينه حراستي بعنوان مديرعامل پرسپوليس منصوب شد؛ اعلام كرد 5 هدف در پرسپوليس دارم .
نویسنده : مجيد سعيدي
ثبت دیدگاه